ازدباج

 یه سری یکی از همکارام که مرد مسنی هم هس پرسید مهندس! مجردی یا متاهل ؟

گفتم : خدا رو شکر فعلا مجرد! 

گفت : هیچ کسی رو در نظر نداری ؟

گفتم : نه الحمد لله!

گفت : نامزد هم نکردی ؟

گفتم : نچ شکر خدا!

گفت : کسی هم نشون نکردی ؟ 

گفتم : نع به لطف ایزد!

گفت : یعنی هیچه هیچ!

گفتم : هیچ!

از اون به بعد هر وقت دخترش زنگ میزد حالشو بپرسه می گفت : مهندس دخترمه!

زنگ میزنه حالمو می پرسه !

 

الان از کدوم قسمته حرفام فکر کرد من قصد ازدواج دارم عایاسوال

 

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
والری

[نیشخند]شاید تو به خودت گرفتی[چشمک][چشمک][چشمک]

رها

از اون خدا روشکر ها و شکر ایزدایی که گفتی[خنده]

والری

طرف داشته تحریکت میکرده[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] هی صلوات بفرس

وحید53

خواب زن ها برعکسه حرف مرد ها در مورد ازدواج هم همین طور

م.ن.آزادانی

[خنده][خنده][خنده]

ترسا خانوم

خب مگه چیهههههه دوست داره خب خوشش اومده ازت [نیشخند] مهندس بگو بله بگو بلههههههههههههههههههه[عینک]

م

خب لقمه چرب و گرمی هستی حتما، به چی جالب إ خوب شد پدر من شرکتی نیست و گرنه فکر می کردم خودم هستم که می حال پدرم رومی پرسم??

khodai

خوبه که ...ازدباج بکن دیگه....مارو هم دعوت کنین بیایم[نیشخند][گل]

غبار

تا مطمئن نشدي...به خودت...احساست و خيلي چيزا ازدواج نكن! ...به ديگرانم گوش نده!