بچه هم ، بچه های قدیم !!!

یه سری رفتم داروخونه ،تو صف وایساده بودم یه دختربچه سه چار ساله هم رو صندلی نشسته بود، من همین طوری با لبخند بش نگا کردم  یه دفعه دراومده میگه : نگا نداره ، نگا داره ؟!؟!؟!، بعد رو می کنه به والدینش میگه این داره نگام میکنه ،مگه نگا داره؛ پدر ومادره هم خندشون گرفته بود. یعنی از کرده ی خویش پشیمان گشتم و سر به زیر افکندم و پشت دستمو داغ کردم که به بچه کوچیکایه امروزی دیگه نه تنها لبخند نزنم بلکه حتی نگاه هم نکنم ،بابا ما کوچیک بودیم بزرگترین جرممون این بود، بابای دوستمونو زدیم ، کی جرأت می کردیم با بزرگترمون این طوری صحبت کنیم؟ 

واللا !!! 

ماشالله عجب بچه ی فجیعی بود هاااان ، چی شدن بچه ها این دوره زمونه؟! خدا به دادمون برسه!!!!

/ 6 نظر / 14 بازدید
تینا

داداشی کوچیک بود هیچ کس حریفش نبود ...شیطون شیطون ... اما بزرگ شده آروم شده البته ظاهرا [نیشخند]

تینا

داداشی سن دختره رو راست گفتی؟ شاید 20 سالی سن داشته ... خب داداشی نگاه دختر مردم نکن ، لبخندم برا دختر مردم نزن [نیشخند]

ننه صدرا

من بیچاره یه عروسک پارچه ی داشتم ،الان صدرا به اندازه موهای سرش ماشین داره! ما یه تشک به اندازه هیکلمون داشتیم.پسرم اتاقو وکمد وتخت واینه و... شهربازی سالی یکبار می بردمون ،پسرم هفته یکبار اون فقط سرپوشیده! بستنی هرچندماه یکبار،پسرم هرروز می لومبونه! و......................................... دلم پره[گریه][گریه]

سمیه (وارش مهر)

تازه اینکه چیزی نیس من تو مترو تو اتوبوس کلا همه جا یهو میپرم بغلش میکنم و میبوسمش... مامان این بچه ها:[تعجب][تعجب][تعجب] خود بچه ها:[نگران][کلافه][خنثی] من:[مغرور][قلب][بغل][پلک][ابله] اما خداییش تاحالا حتی نیگا چپ بهم نکردن همش خوب ارتباط گرفتن

دخترچه

یه بار من و یکی از دوستام با یه بچه دالی بازی کردیم که به خیال خودمون خوشش بیاد. رفت به مادره شکایت کرد که اینا این کا رو می کنند. مادره هم برگشت رو به ما گفت دالی نکنید!!!! حالا باز خوبه تو مورد شما پدر، مادره دعواتون نکردند!!

سمیه (وارش مهر)

ممنون بابت لینک[خجالت][گل][گل] من کلا تو کار تبادل لینک نیستم اما همه ی دوستانم نسبت به من لطف دارن[خجالت][لبخند]