ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم


روزها گر رفت ،گو رو ،باک نیست!

بچه هم ، بچه های قدیم !!!

یه سری رفتم داروخونه ،تو صف وایساده بودم یه دختربچه سه چار ساله هم رو صندلی نشسته بود، من همین طوری با لبخند بش نگا کردم  یه دفعه دراومده میگه : نگا نداره ، نگا داره ؟!؟!؟!، بعد رو می کنه به والدینش میگه این داره نگام میکنه ،مگه نگا داره؛ پدر ومادره هم خندشون گرفته بود. یعنی از کرده ی خویش پشیمان گشتم و سر به زیر افکندم و پشت دستمو داغ کردم که به بچه کوچیکایه امروزی دیگه نه تنها لبخند نزنم بلکه حتی نگاه هم نکنم ،بابا ما کوچیک بودیم بزرگترین جرممون این بود، بابای دوستمونو زدیم ، کی جرأت می کردیم با بزرگترمون این طوری صحبت کنیم؟ 

واللا !!! 

ماشالله عجب بچه ی فجیعی بود هاااان ، چی شدن بچه ها این دوره زمونه؟! خدا به دادمون برسه!!!!

   + ح . شفیعیان (پارسا آزاد) - ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٤