ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم


روزها گر رفت ،گو رو ،باک نیست!

هن هن !

یه سری رفتم  میدون میوه ، هندونه بگیرم ، گفتم :آقا هندونه ها قرمزن؟ 

گفت :‌آره عالیه!!! شرط چاقو ببر... همشون قرمزن برو حالشو ببر ...

بنده هم خوشحال از خرید به خانه بازگشتم...

پس از اصابت ضربه ی چاقو بر پیکره ی بی جان و سبزفام این عزیز جان ، تا چشمم به جمال سفید روی یار افتاد طاقت نیاورده به ناگاه از هوش برفتم، پس از اندکی در نیمه های مدهوشی با خودم عهد بستم که بر هر فردی اعتماد نکنم 

این سری که رفتم، گفتم: آقاااا! هندونه سفید دارین ؟

با لبخند ملیحی گفت : آره همشون سفیدن...

این بار هم نخواستم اعتماد کنم ، اما به حرفش اعتماد کردم و نخریدم

چرا از تجربه هام درس نمی گیرم عایا؟؟؟

   + ح . شفیعیان (پارسا آزاد) - ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٥